X
تبلیغات
شاهکار های دارن شان
شاهکار های دارن شان
شیره  ، شیره تیم امید!!!!!  بالاخره فیلم دستیار یک شبح ساخته شد . یه قسمت هاییش رو تو بی بی سی دیدم

عااااااااالی بود ولی حیف که فعلا وقت ندارم

بعدا بیشتر مینویسم

فعلا بای بای خوش باشید

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:10  توسط آناهید  | 

امروز چه فعال شدم!!! ولی حیف از چهارشنبه میرم تو کما!!!



خب اینم از عکس کتاب آخر دارن!


راستی من تو یه بلاگ خوندم که دارن شان قراره بعد از تموم کردن این سری از کتاب هاش که از زبون گروبز هم تموم میشه ، قراره 3 جلد کتاب بنویسه فقط در مورد آقای کرپسلی !!! و زندگیش رو از بچگی تا زمانی که مرد (200 سال!!) مینویسه ! امیدوارم موفق باشه!!

شما هم موفق باشید!!!!



+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:36  توسط آناهید  | 

آدرس رو اشتباه نیومدی بابا !!! خودمم!! بلاگ بهم ریخته بود مجبور شدم قالب رو عوض کنم ! چطوره؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط آناهید  | 

دفعه پیش که شعر گذاشتم خیلی استقبال شد!! منم گفتم چه کاریه! بازم شعر میذارم!!فقط ببخشید یه کم عاشقانه ست!

با وفا باشي جفايت مي كنند

بي وفايي كن وفايت مي كنند

مهرباني گرچه آييني خوش است

مهربان باشي رهايت مي كنند

****************************************

گفتمش: دل مي خري؟

پرسيد: چند؟

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند!

خنده كرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود ...

****************************************

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با همه بيگانگي

هر شب به من سر مي زند

**************************************
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غرور هم قد و بالای بام آسمانی

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی

زیر سنگینی بار غم شکست

بارها این کودک احساس من

زیر باران های اشک من نشست



موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:36  توسط آناهید  | 

آدمک آخر دنیاست بخند                                 آدمک مرگ همینجاست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد                         شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی                              همینجا ته دنیاست بخند

آن خدایی را که بزرگش خواندی                        به خدا مثل تو تنهاست بخند

):


+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 18:30  توسط آناهید  | 

سلام به همه! خوبید خوشید سلامتید؟ بچه ها طبق آخرین اخباری که بدست من رسیده جلد بعدی مجموعه ی دارن شان به نام "آوای مرموز " در اومد . حالا نمی دونم چقدر صحت داره تحقیق میکنم بهتون خبر می دم باز !

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:58  توسط آناهید  | 

دارن

 

 

 

 

منم امضا میخوااااااااااااااااااااااااااااممم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 21:28  توسط آناهید  | 

سلااااااااااااااااااام!

کمک کنیییییییییییید! من نمی دونم چی بنویسم دیگه! مطلب ندارمم!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 14:43  توسط آناهید  | 

چرا اینقدر کم نظر میدین؟ همین جوری نیاین و برین بابا ! یه ۴ تا نظر هم بنویسید
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 1:7  توسط آناهید  | 

این یه لینکه برای دانلود کتاب ها ی دارن

دانلود

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:13  توسط آناهید  | 

سلام سلام سلام!!!!

با تابستون چه می کنید؟ بیکارید یا شاغلید؟ من از هر کی پرسیدم میگه بیکار . اون وقت میگن نرخ بیکاری ما ۲ درصد کاهش داشته !!!!

حالا این چیزا رو ول کنیم بچسبیم به کتاب! به به کتا.............ب !!! دوستت دارم خیلی زیاد!!! به جلدتم خیلی میاد!!! از دارن که با عرض شرمندگی خبر جدید و مهمی ندارم  ولی یه کتاب جدید خوندم که خوشم اومد . گفتم معرفی کنم شما هم اگه خواستید بگیرید بخونید.

این کتاب اسمش "قرن " هست . اسم نویسنده"سارا سینگلتون " و ترجمه ی "مهرداد مهدویان" هست.این کتاب برنده ی جایزه ی بوک تراست سال ۲۰۰۵ شده . من یه کم از داستان رو می گم اگه دوست داشتید بخونید.

این داستان در مورد دختری به اسم مرسی است که با خواهرش "چریتی" ، پدرش"تراجان" و بادو خدمتکار در عمارتی عظیم زندگی می کند. مرسی توانایی خاصی داره که میتونه ارواح رو ببینه و خانواده ی او هم این موضوع رو می دونن. دخترک که در تاریکی شب زندگی میکنه و روز ها رو میخوابه حس میکنه که حوادثی که توی روز براس اتفاق میفته تکراری شده . تا این که یه روز یه شاخه گل کنار تختش پیدا میکنه و زندگیش با ملاقات "کلادیوس" یعنی صاحب اون گل برای همیشه تغییر میکنه.

 

خب دیگه من هر چی تونستم و به درد می خورد گفتم.

موفق باشید همگی

بای تا پست بعدی

............در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستند. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي.............

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:37  توسط آناهید  | 

خدایا عطا کن :

تحملی که بپذیزم چیزهایی را که نمی توانم تغییر دهم

شهامتی که تغییر دهم چیز هایی  را که می توانم

و خردی که بشناسم تفاوت این دو را

 

با آرزوی حل تمام مشکلات جوانان امروز

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:35  توسط آناهید  | 

دوستان سلام!آخی بالاخره این امتحانای ...(!) تموم شد . راحت شدیم به خدا!البته از یه نظر هایی ترجیح می دادم که برم مدرسه ...ولی بیخیال .الان تابستونه !قراره کلی حال کنیم!

خب من گفتم یه خبر خوب دارم یادتونه؟ خب الان اومدم خبر بدم که:

 تولدمه!!!!!!!!!!!!

حالا دست دست! همه شادی کنید!

آخی بالاخره به دنیا اومدم! خب دیگه از جو بیایم بیرون!من کلی کتاب خریدم قراره تو تابستون بخونم! هر کدوم خوب بود قول می دم معرفی کنم! پس فعلا تا پست بعدی بای بای

... .....................ما ملتی پر از شادی میخواهیم(میر حسین موسوی).......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:41  توسط آناهید  | 

می بینم که امتحانات شروع شد و بدبختی ما نیز!

۲ راه داریم:عین خیالمن نباشه و از الان حال کنیم(کمی غیر ممکنه!)

عین بلا نسبت.....بخونیم و بعدا حال کنیم( به مزاق مامانا بیشتر خوش میاد)

به هر حال من خودم در حال عمل کردن به راه دومم البته تا حدی!

خب دوستان من تا ۲۰ خرداد می رم تو کما و ۲۱ خرداد با خبر های خیییییلی خوب دوباره از کما میام بیرون. خبر های عااااااالی!قول میدم!

من که واسه تابستونم کلی برنامه دارم که تا می نونم حال کنم. شماها دیگه خودتون می دونید!

پس تا پست بعدی و خبر های خوب بای بای!

........یک بار از کنار ساحل عبور کردی یک عمر است که موج ها برای بوسه زدن بر جا پاهایت میایند و می روند......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:23  توسط آناهید  | 

دوستان سلام

آی دارم حرص می خورم قدر یه ... حالا مهم نیست قدر چی ولی می خوام خودم و خودش رو و کلا هر کی رو که دم دستم هست نیست و نابود کنم .

ولی تقصیر شما نیست . یه خبر خوب دارم. تا یه مدت دستم برای آپ کردن بلاگم بازتره . اکه خبر جدیدی به دستم رسید می تونم سریعا در جریان بگذارمتون.

راستی جلد 8 رو که گفتم متاسفانه اسمش یادم نیست ، یادم اومد اسمش جزیره گرگ ها بود

خبر جدیدی از دارن ندارم که البته نباید داشته باشم چون یه مدت خیلی کار کرد و خسته شده . دو تا جلد پر از اتفاق رو با فاصله کم نوشت .

خوب یه معرفی کتاب دارم برای دوستان نویسنده . البته کساتی که کوتاه مینویسن و ادبی این کتاب براشون مناسب تره . اسم کتاب هست "لاتاری ،چخوف و داستان های دیگر" هفت تا شاهکار از نویسنده های معروف : شرلی جکسن ، ریموند کارو ،آن تایلر ، آن بیتی ،جان آپدایک ، توبیاس ولف ، کازوئو ایشی گورو .

ترجمه ی اون جلدی که من دارم از آقای جعفر مدرس صادقی هستش.

دو تا کتاب جدید دیگه به دستم رسیده . می خونم اگه خوب بود بهتون می گم.

خب دیگه دوستان محترم باید برم پس تا پست بعدی بای بای

پ.ن: از همه ی کسانی که خوش سابقه اند خواهش می کنم برام دعا کنن که وضعیتم یکم بهتر شه . خیلی ممنون می شم

.......... اگر جهت حرکتت درست نباشد مهم نیست با چه سرعتی برانی.........

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:15  توسط آناهید  | 

چرا بعضی وقت ها همه چی به هم می خوره ؟ چرا همه چی خراب می شه؟آخه وقتی همه چی داره خوب پیش میره و همه خوشحال هستند

آخه یکی به من بگه!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:24  توسط آناهید  | 

یه سلام با کلی غصه،غم ، اندوه،حزن،ناراحتی و .........( دیگه هم معنی پیدا نکردم !)

واسه چی هم که معلومه البته با کمی تاخیر بروز پیدا کرد!     ایران1 عربستان2  این تقزیبا دلیل تمام ناراحتی منه

ایران حدود 30 سال بود که به عربستان توی ورزشگاه آزادی نباخته بود.من خیلی اهل فوتبال نیستم . فقط طرف دار استقلالم و بازی های ملی رو نگاه میکنم . ولی خیلی حرصم گرفت وقتی باختیم . انتظار داشتم مثل همیشه ایرانی ها با پرچمشون دور تا دور زمین رو دور بزنن و عرب ها بزنن توی سرشون . ولی نشد که بشه! دلم کلا برای ایران میسوزه . خیلی عظمت داشت ....

حالا دیگه نمی شه کاریش کرد. راستی فهمیدید چه کلاهی سرم رفت؟من فکر می کردم توی پست های قبلی در مورد جلد 8 دارن نوشتم . ولی اون جلد 7 بود . گول خوردم!

حالا جلد 8 ( که با عرض معذرت اسمش یادم رفته ، تا حالا سابقه نداشته!)

توی جلد 8 از زبون گروبز نوشته شده. که همون طور که همه حدس می زدن ماجرا هایی بود که برای گروبز همراه با شارک و پرای اتیم و بقیه پیش اومده بود.معلوم شد که پرای اتیم به به درویش خیانت نکرده و گرگنما ها رو برای مقاصد خودش به لردلاس نفروخته بود. و البته گروبز بعد از اینکه روی گرگنمایی خودش رو دید تصمیم گرفت به همون حالت باقی بمونه (برای همیشه گرگنمایی باشه که می تونه فکر کنه)

یونی ( که خودش رو به لردلاس فروخت)می خاست گروبز رو بکشه و داشت موفق می شد که آ ینده گروبز رو دید که خود گروبز همه ی دنیا رو نابود می کنه پس اون رو زنده نگه داشت .

این تمام چیز هایی بود که از کتاب یادم میومد . آخه 1 ماه پیش خوندمش . الان هم دستم نیست که نکته های ریز ماجرا رو بنویسم . خلاصه ببخشید دیگه !

 راستی یادم رفت بگم از اینکه دوباره میرم مدرسه خیلی خیلی خیلی خوشحالم.(دیوونه نیستم ها!)

شما هم سعی کنید شادی کنید  آخه شادی خیلی خوبه(بازم تاکید میکنم من دیوونه نیستم!).

 

.................این که در سینه ات میتپد قلب نیست،ماهی کوچکی است که می خواهد نهنگ شود ،قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس، اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی متپد..........

 

                                                                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 17:12  توسط آناهید  | 

با سلام خدمت عیدی گیران قهار!

میبینم که عید اومد و ما هم زود دودیدیم طرف مامان بابا و بقیه فک و فامیل واسه ...

چند شب پیش خواب بودم که حاجی فیروز(؟!) اومد به خوابم و وظیفه ای خطیر بر شونه ی من گذاشت. اون وظیفه این بود که :" ای دخترم برو و از پکیدن هم سن و سالان خود جلو گیری کن!"خب....پیش اومده دیگه!

من هم می خوام چند نکته رو اینجا یاداوری کنم تا از چند تا اتفاق که ممکنه بعدش به کبودی چشم شما منجر بشه ،جلو گیری کنم: 

1. به طرف افراد پولدار خانواده حمله نکنید و از اونجا که تمام هوش و حواس و نگاهتون پیش جیب مبارک     می باشد سعی کنید با کله به اون بدبختی که می خواد بهتون عیدی بده اثابت نکنید!

2.تا عیدی گرفتید زود بنا نکنید به شمردنش چون بعدش با چشم غره ها ی مامان جون مواجه می شید و احتمالا با نصیحت های موثر ایشون.

3.لطف کنید ته آجیل ها رو در نیارید چون برای مصرف همگان تهیه شده است!

خب دیگه بسه. من از نصیحت بدم میاد این ها هم فقط برای خوشحالی دل حاجی فیروز بود!

برین این یه هفته ای که از تعطیلات مونده حسابی حال کنید که واسه دیدن دوبارش باید یه سال دیگه تو صف چشم انتظاران باشید! راستی از تکلیف های گرامی چه خبر ؟از یکی از دوستان که پرسیدم گفت:" از من یکی که یه لحظه هم چشم بر نداشتن و مورد لطف و عنایت مستقیم پی در پی خودشون قرار دادن! و من با بی محلی تمام با بی ادبی جواب این درد جانکاه رو دادم!" دوست عزیز!توی کارنامه های بعدی تاثیراتش مشاهده میشه به 2 طریق: خشم جانسوز خانواده  و کبودی های تمام ناشدنی .(این که چرا من امسال به کبودی گیر دادم هنوز نامشخصه. روحیه ام خشن شده!)

من دنبال دشمن خونی نیستم(ذکر این مورد لازم بود)ولی بد نیست لای این کتاب ها رو باز کنید.

خب دیگه شیرینی خوشمزه داره صدات میکنه !(همینطور منو!)

 

بای بای تا پست بعدی.

 

.........از مجنون پرسیدند چرا بردرختان تنها اسم خود را می نویسی پس لیلی چه؟ جواب داد : لیلی هسته من است و من محافظی برای او . اگر اسم لیلی را می نوشتم از گزند طبیعت در امان نبود . من نابود شوم بهتر است تا لیلی.....

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:30  توسط آناهید  | 

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد خوشحالم . یه اتفاق خیلی خوب برای من و چند تا از دوستام افتاده که الان هیچکی نمی تونه تصور کنه من چقدر خوشحالم ولی متاسفانه تنها چیزی که هم به من مبوط میشه هم به شما کسی نست جز دارن شان.

 امیدوارم همتون جلد 7 نبرد با شیاطین رو خونده باشید . چون اتفاقات زیادی توش افتاد. فقط یه چیز بود که من خیلی خوشم نیومداون هم این بود که کتاب از زبون بک بود .البته هر جوری که حساب کنیم بالاخره نوبت بک شده بود ولی من خودم گروبز رو از همه بیشتر دوست دارم. توی جلد قبلی خوندیم که بیل –ای مرد و  بک با تغییر شکل  بدن بیل – ای دوباره به دنیا وارد شد وبالاخره معلوم شد که بک و کرنل و گروبز همون تکه های کاگاش هستند.

وحالا اتفاقاتی که توی جلد 7 افتاد :

  1. اولین چیز اینکه زندگی برانابوس به طور کامل شرح داده شد
  2. به طور واضح مشخص شد که برانابوس نیمه ای شیطانی داره
  3. برانابوس تصمیم گرفت تا وقتی که راز استفاده از کا گاش رو نفهمیده تکه هاش رو کنار هم قرار نده
  4. بک توانایی این رو پیدا کرد تا با دست زدن به افراد گذشته ی اونا رو بفهمه
  5. برانابوس توی نبردی با هیولایی به اسم سایه از نیمه ی شیطانی خودش استفاده کرد
  6.  برانابوس تونست سایه رو به دنیای خودش بفرسته ولی معلوم شد که اون شکست نا پذیره
  7. چون سایه در اصل همون چیزیه که ما بهش میگیم مرگ

 

خب دیگه این هم از امروز . امیدوارم که همه مثل من خوشحال باشن چون اونوقت دنیا یه رنگ دیگست!

بای بای تا آپ بعدی

 

.....اگر دو پرنده را به هم زنجیر کنید چهار بال خواهند داشت ، ولی هرگز نمی توانند پرواز کنند.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:19  توسط آناهید  | 

دوستان سلام!

با عرض معذرت به خاطرتاخیر طولانیم. واقعا شرمنده! تقصیر من نیست کارهای مدرسه ام خیلی زیاد بود یعنی هست و البته خواهد بود. از دارن شان خبر جدیدی ندارم . یا عوامل نفوذی من خوابشمون برده یا آقای دارن شان!

حالا مهم نیست خواب خوش ببینند!

ولی..... پس من برای چی اومدم آپ کنم؟ آهان .... اومدم چند تا کتاب معرفی کنم

کتاب" ته کلاس ، ردیف آخر، صندلی آخر" و همین طور کتاب " پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید "خیلی وقت پیش منتشر شدن ولی خیلی ها حتی اسمشون رو هم نشنیدن که واقعا حیفه . این دو تا کتاب شاهکارن من شخصا تضمین می کنم که هر کی این دو کتاب رو بخره پشیمون نمی شه.

اگه واقعا از کتاب ها بدتون اومد برام نظر شخصی بزنید و بگید چرا. چون من حاضرم تا سر حد مرگ از این کتاب ها دفاع کنم وفکر نکنم کسی توان مقابله داشته باشه!!!

  کتاب بعدی جلد آخر (13)مجموعه ی بچه ها بد شانس که اسمش هست " پایان " لمونی اسنیکت نویسنده این کتاب مثل همیشه با یبک خاص خودش همه رو مجذوب این کتاب کرده!

مجموعه بچه های بد شانس از اون موجموعه هاییه که ارزش داره ادم هر 13 تا جلد رو بخره.

و کتاب آجر جلد سوم مجموعه داستان های آلکس راید که اسمش رو "گذر گاه اسکلت " گذاشن. من خودم هنوز این کتاب رو نخوندم و هیچ کونه نظری هم نمی تونم بدم. ولی این طوری که ازش تعریف می کنند نبای کتاب بدی باشه خصوصا اینکه جلد های قبلی واقعا جالب بودن.به هر حال می خونم و نتیجه رو اعلام میکنم .

در مورد سوالاتتون هم سعی می کنم سریع تر جواب بدم.

 خب دیگه باید برم سعی میکنم بعد از این زود تر آپ کنم.

بای بای

..... آنچنان با عشق زندگی کن کهاگر بنا به تصادف به جهنم رفتی، خود شیطان تو را به بهشت بیاورد.....

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 22:48  توسط آناهید  | 

بچه ها ببخشید تا یه مدت نمیتونم پست بزنم . سرم شلوغه ولی در اولین فرصت هم جواب سوالاتتون رو میدم و هم یه کتاب جدید معرفی میکنم

 تا پست اصلی بای!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:47  توسط آناهید  | 

خب ، خب میبینم که باز آمد بوی ماه مدرسه !

از یک هفته ی دیگه انتظار 9 ماهه برای رسیدن به تابستان شروع میشود!

حالا توی سال تحصیلی وقتی خوابتون می یاد ولی معلم جیغ جیغوتون نمی زاره بخوابید، یاد خوابهای خوب و طولانی تابستون می افتید !یا حتی وقتی که سر امتحان از 10 تا سوال 9 تاش رو بلد نیستید! ولی اشکال نداره باید سوخت و ساخت . . . . . . .

البته یه سری از بچه ها مثل دوست من برای 24 ساعت روز 25 ساعت برنامه داشتند و در موارد بالا کلا چیزی از تابستون یادشون نمیاد!(بهشون تسلیت میگم!)

خب دیگه از این بحث های غم انگیز دور می شم و به کتابی که تازه به دستم رسیده می پردازم:

"نیروی اهریمنی اش " کتاب پر کششیه ولی به پای دارن شان نمی رسه . ولی کلا موضوع خوبی داره و ابتکاری که توی این کتاب به کار رفته مضوعات علمیه. نویسنده این کتاب موضوعات علمی رو با آب و تاب تعریف کرده و سعی داشته که از اونا کتابی تخیلی بسازه که نتیجه کار بد نشده .

اگه این کتاب رو تهیه کنید و بخونید ، پولتون رو هدر ندادید.

خب دیگه من میرم . نظر یادتون نره .تا پست بعدی بای.

.......  در کو چه های بن بست هم راهی هست ، فقط باید پرواز را آموخت .........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 14:23  توسط آناهید  | 

سلام! سلام! صد تا سلام! این دفعه قرار نیست  در مورد دارن شان بنویسم . این دفعه می خوام  در مورد یکی از نویسنده های ایرانی به نام "آرمان آریان" بنویسم. این بار واقعا گل کاشتن!هیچ وقت فکر نمی کردم یه نویسنده ایرانی هم اینطوری بنویسه!آقای آریان نویسنده ی مجموعه ی  سه گانه ی "پارسیان و من" :

1. برنده جایزه بیست و سومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران1384

2.برنده لوح تقدیر از جشنواره ی مهرگان ادب(پکا) 1384

3.برنده جایزه پنجمین دوره کتاب سال شهید غنی پور1384

4.برنده جشنواره شورای کتاب کودک1385

5.برنده لوح تقدیر از جشنواره ی مهرگان ادب1385

شدند که فکر می کنم قابل توجه!این سه گانه شامل کتاب های : 1. کاخ اژدها(ضحاک مار دوش)  2.راز کوه پرنده(رستم)

3. رستاخیز فرا میرسد (کورش کبیر)      است.

نثر این کتاب واقعا روان است و جذاب ! و تنها مشکلی که داره اینه که از علامت تعجب (!) درش زیاد استفاده شده که اون هم مهم نیست . هدف اصلی این نویسنده جوان ایرانی بیدار کردن یاد اسطوره ها و تاریخ ایران در ذهن بچه هاست،البته به طوری که برای ما هم جذابه! این کار واقعا جالبه و قابل تقدیر . پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخرید و بخونید . پشیمون نمی شید!

خب این پست هم با یه جمله جالب از خود آقای آریان تموم می کنم :

 

...........پارسیان و من دعوتی است دوباره برای یافتن خویش از دل و ژرفای تاریخ و اسطوره..........

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 21:25  توسط آناهید  | 

سلااااام! چطورید؟  آره می دونم  کیفتون حسابی کوکه آخه هر چی باشه هنوز تابستونه!من که تا حالا خواب دو از معلمام رو دیدم و تو خواب هر چی خواستم بهشون گفتم! اینقدر خوش گذشت ! خب مثل همیشه می ریم سراغ موضوع اصلی: دارن شان

 خیلی خوشحال شدم وقتی دوستم روزنامه" تک چرخ "رو گذاشت جلوم و داد زد"آناهید ......دارن شان!"من هم   هول هولکی روزنامه رو نگاه کردم و دیدم بله جناب آقای دارن شان این جاست و البته با لبخندی جانانه ! من اول فکر کردم چیزی تازه در مورد کتاب جدید نوشتن ولی هر چی بیشتر می خوندم عضلات صورتم شل تر می شدند ! فقط یه مصاحبه کوچولو بود! اگه می خواید بری خودتون شماره ی 470 تک چرخ رو  بخرید . صفحه 23 می تونید عکس دارن رو ببینید. تازه در مورد وبلاگ نویسی توی تابستون هم نوشته!

دو تا از سوال ها جالب بود  ولی  جواب های دارن جالب تر بود !براتون می نویسم:

1.      بجه که بودی عنکبوت داشتی ؟

" نه همیشه از آنها می ترسیدم! "

 

2.      فکر می کنی کدام نویسنده از تو بهتر است ؟ چرا؟

" هیچ نویسنده ای از من بهتر نیست ! من عالی ترین _ شان هستم . تمام نویسنده های دیگر باید در برابر "آقای دارن شان" تعظیم کنند !

یه چیز جالب دیگه: خانم فرزانه کریمی(مترجم کتاب های دارن شان)گفتند که اصلا به اینگونه ادبیات هیچ علاقه ای ندارند! ایشون همچنین گفتند که "این کتاب ها فقط دلهره و هیجان دارند . البته مواردی را در این داستان ها می بینم  که زننده است. می توانم بگویم این سری کتاب ها فقط ترس را ایجاد نمی کنند ، بلکه به نظر می رسد نویسنده بیشتر سعی می کند خواننده را به تهوع بیندازد. البته ما به همراه ناشر ، به دلیل خاصی زهر کار را می گیریم که بچه ها زیاد اذیت نشوند. "

 همچنین یه نویسنده وارد عرصه ی کتاب های ترسناک شده که اسمش آرمان آریان است . کتاب های سه گنانه " پارسیان و من "کاندیدای جایزهibby   () شده است. امیدوارم موفق باشد و کتاب ها ی ترسناک خوبی بنویسد.

 خب دیگه خیلی حرف زدم تا آپ بعدی خدا نگهدار !

............شکست اغلب یک موقعیت موقت است . این تسلیم شدن است که آن را واقعی میکند  ............"مارلین وس ساوانت "

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:23  توسط آناهید  | 

سلام، سلام، سلام !امتحانات تموم شد! وااااااااااااای (فریاد شوق!) .تابستون شروع شد . به قول مامان و باباهامون دیو چو بیرون رود فرشته در آید !امسال تابستون می خوام کلی خوش بگذرونم !واااااااااای( فریاد ذوق!)بچه ها یه سوال :شما کارگاه نویسندگی خوب سراغ دارید؟ چون امسال می خوام کلاس نویسندگی برم ولی جایی رو مد نظر ندارم . خوسحال میشم اگه کمکم کنید.  خوب دیگه بهتره زیاد شلوغ نکنیم وسراغ مطلب اصلی. فکر کنم کتاب آخر دارن رو همه ی عالم و آدم خوندن . خیلی توپ بود، نه ؟ ( این رو از طرفداراش پرسیدم!)  واقعا این آدم عجب قوه تخیل قوی داره! این قسمت پایینی رو قابل توجه کسایی می نویسم که کتاب آخر(رستاخیز شیطان) رو نخوندن :

1.      معلوم شد که برانابوس همون برن(run fast) بود ولی من آخرش نفهمیدم چطوری!(در قسمت نظرات راهنمایی ام کنید لطفا)

2.      بک یه جورایی با استفاده از جسم بیلی دوباره به دنیا برگشت( روحش تو سنگهای غار اسیر بود)

3.      گروبز و بک و کرنل ، کا-گاش بودند (این قسمت رو تو کتاب های قبلی لو داده بود)

4.      برانابوس نیمه شیطان و نیمه آدم بود

5.      از همه مهم تر یه چیزی بود که همه رو غافلگیر کرد: یونی همون نادیا بود که به لردلاس خدمت می کرد!(برو بده  شاخ هایی که همین الان از سرت زد بیرون رو ببرن! )

فکر کنم همینا بود اگه چیز دیگه ای است که من جا انداختم تو نظرات بهم بگید.راستی من یه عذر خواهی به همتون بدهکارم آخه خیلی وقت بود آپ نکرده بودم  (مگه امتحانات می ذاشت؟) این ها بهونه نیست ها ! واقعا نرسیدم ولی فکر کنم تو این پست جبران شد ! خوب دیگه قول میدم سریعتر آپ کنم . نظر یادتون نره. بای بای!

(     ناراحتی برای نداشته ها یعنی از دست دادن داشته ها           ...  کن کیز ...   )

                                                                   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:32  توسط آناهید  | 

سلام !سلام !صد تا سلام ! فکر می کنم این آخرین آپی باشه که توی سال 86 می کنم . خب سال نسبتا خوبی بود و از همین چرت و پرت هایی که همه میگن!خوب تعطیلتون کردن ها! عشق می کنید نه؟ من که کلی کتاب از دوستام گرفتم و همشون رو تو عید می خونم.

بچه ها یه توصیه خالصانه : چهارشنبه سوری مراقب خودتون باشید لطفا! من خودم تو چهارشنبه سوری آسیب دیدم که خوشبختانه جدی نبود ولی خواهش می کنم این آخر سالی رو به خودتون و خانوادتون زهرمار نکنید! خوب پیام بهداشتی تموم شد امیدوارم عید کلی کیف کنید و به همتون خوش بگذره!(سعی کنید حسابی عیدی بگیرید!)

بای بای(تا سال دیگه!)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 22:7  توسط آناهید  | 

قبلا در مورد فیلم سیرک عجایب نوشته بودم ولی این دفعه عکس های جدید آوردم!!!

به نقل ازویکیبدیا ا تا به حال پنج تن از بازیگران این فیلم انتخاب و تایید شده اند که عبارتند از :
Chris J. Kelly
در نقش دارن شان
John C. Reilly
در نقش لارتن کرپسلی
Josh Hutcherson
در نقش استیو لئوناردلارتناقای تالاستیوتروسکا
Ken Watanab
ثدر نقش آقای تال
Salma Hayek
در نقش تروسکا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 15:14  توسط آناهید  | 

سلام!!!!!!!

خوب ...خوب ...خوب ....اگر می خواهید کتاب های ۴ و ۵ و ۶ رو دانلود کنیداینجا کلیک کنید .(از بس گفتید دانلود بزار کچلم کردید!)

مرسی از نظر هایی که می زنید ......بازم بزنید.. بازم بزنید.....

بای بای

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 15:5  توسط آناهید  | 

عکس کتاب بعدی دارن!!!!!!!

کتاب بعدی داره میاد!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:25  توسط آناهید  | 

همونطور که میدونید قرار بود فیلم جلد اول کتاب دارن شان یعنی سیرک عجایب ساخته بشه . این نامه ی دارن شانه که با استناد به یه سند رسمی نوشته:

سلام
خيلي مونده كه زمانش برسه، اما خوشحالم كه ميتونم اعلام كنم، كه فيلم سيرك عجايب قراره از فوريه (February) 2008 شروع به ساخت بشه!!! اين يك آگهي رسمي از شركت فيلم سازي يونيورسال است:

"سیرک عجایب" اثر درن شان - آگهی فیلم

مجموعه کتابهای "سیرک عجایب"، که از پرفروشترین رمان های کودکان بوده، نوشته نویسنده ایرلندی "درن شان" توسط شرکت فیلم سازی یونیورسال گرفته شد و با همین نام می رود که تبدیل به یک اثر سینمایی شود. ساخت این فیلم قرار است در فوریه ۲۰۰۸ در نیو اورلئان تحت کارگردانی پاول ویتز(About A Boy, In Good Company) شروع شود. نقش لارتن کرپسلی را جان سی.ریلی (John C.Reilly- Gangs of New York, Walk Hard: The Dewey Cox Story) ، استیو لئوپارد را جاش هاچرسون (Josh Hutcherson - Bridge to Terabithia)، و بازیگر تازه وارد: کریس کلی Chris Kelly نقش درن شان را ایفا می کند. ویتز مشغول آماده سازی قسمتهایی از متن رمان ها برای پرده است. او و لورن شولر دانر (X-Men) برای شرکت های ساخت خودشان، دپث آف فیلد و کمپانی دانر تولید میکنند.



چیز بیشتری نیست که خودم بهش اضافه کنم، جز اینکه بگم -- هوووررراا!!

معلوم نیست که فیلم چجوریا از آب در میاد، اما من فکر میکنم که کار در دستان فردِ قابل اعتماد و توانایی قرار داره، تا الان که واقعاْ برای انتخاب بازیگراش خیلی هیجان زده شدم. من جاش هاچرسون رو تو چندین فیلم دیدم (آخرین فیلم R.V با رابین ویلیامز) و خودم یکی از بزرگترین طرفداران جان سی ریلی شدم از وقتی که اونو تو فیلم Boogie Nights دیدم -- هرگز نمیشه از اون به جز یک بازیِ فوق العاده انتظار دیگه ای رو داشت.

هنوز تاریخ دقیقی برای انتشار فیلم تعیین نشده، پس به هرگونه شایعه اینترنتی که ممکنه باهاش مواجه بشید بی توجه باشید. به محض اینکه چیز بیشتری در مورد این فیلم یا بازیگرانش بفهمم، حتما در ماهنامه شانویل اضافه میکنم -- میخوام طی چند ماه آینده طرفدارانم رو به طور مداوم به روز نگه دارم. همینطور میتونید "سیرک عجایب" رو در www.imdb.com ببینید- جایی که میتونید جزئیات بیشتری درباره کارکنان فیلم به دست بیارید.

میدونم که خیلی از شما رویای دیدن فیلم "سیرک عجایب" رو سالهاست که در سر دارید -- از وقتی که در ماه ژانویه سال ۲۰۰۰ اولین کتاب این مجموعه چاپ شد، ایمیل ها و نامه های زیادی (تقریباْ هر روز) میومد که آیا فیلم میشه یا نه!! حالا، بالاخره، رویا قراره به واقعیت بپیونده! هوررا!!!

این هم عکس های بازیگرهای منتخب:

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 22:49  توسط آناهید  |